تبليغاتX
[Avaye Golpa] The Monarch  Avaz in Iran
 
[  نمی دونم چه دردی داری ای دل که هر شب تا سحر بیداری ای دل ! گلت را شاید از غم ها سرشتند که از خود هم تو در آزاری ای دل ! - آوای جاودان استاد اکبر گلپایگانی و سایر اساتید ، اخبار موسیقی ، عرضه آثار هنرمندان و... در وبلاگ آوای گلپــا ]



 موضوع : مصاحبه ای با استاد گلپا در آبان ماه 1384


 

مصاحبه ای با استاد گلپا

اکبر گلپایگانی نام آشنای سالهای دور در عالم موسیقی اصیل ایرانی است. اعطای دکترای افتخاری و اسکار هنر موسیقی از سوی دانشگاه بوداپست مجارستان  به این آوازخوان قدیمی به دلیل "خلاقیت و شفافیت صدا" و "توانمندی در اجرای موسیقی اصیل ایرانی " بهانه ای بود تا در روزهای آبانی به سراغ گلپا در خانه زیبایش در شمالی ترین نقطه پایتخت برویم و در گپ و گفتی رودررو با گلپای هفتاد و دوساله از دیروز و امروز بگوییم.گلپا یک به یک عکسهای یادگاری را به من نشان می دهد.یک سو تصاویر دختران پیانیست مقیم فرانسه اش و سوی دیگر زنده یادان غلامحسین خان تختی،بانو دلکش ،خانم هایده و... او تازه از سفر رسیده و با شور و شوق با "روز" از مراسمی می گوید که تشریفاتی مانند مراسم اسکار داشته و در پایتخت مجارستان برگزار شده است. این جایزه امسال به جز گلپا به دو ایرانی دیگر،ستاره درخشش،مجری بخش فارسی رادیو و تلویزیون صدای امریکا و منیره ملکی دیزاینر ایرانی تعلق گرفته است."آکادمی نخبگان جوان و تولیدگرای ایران" به ریاست دکتر مهدی صحرائیان سازمانده معرفی اکبر گلپایگانی به این مراسم جهانی بوده است.دکتر صحرائیان در گفتگو با "روز" رسالت این آکادمی را "توسعه علم و هنر ایران" عنوان می کند. « ما همه راهکارهایی که می تواند به رونق اقتصادی کشور منجر شود را دنبال می کنیم. به خصوص تکیه ما روی نسل جوان است. ما نسبت به حفظ تمدن کهن و موئلفه های هنر و هنرمندان اصیل ایران احساس وظیفه می کنیم... زمانی که ایشان خواستند برای گرفتن جایزه خود به مجارستان بروند ما به ایشان گفتیم برندگان می توانند مانند مراسم اسکار پنج دقیقه سخنرانی کند. اینجا یک تریبون بین المللی است که در اختیار شما قرار می گیرد،ما از شما می خواهیم که شما همه این پنج دقیقه را به "تخت جمشید" اختصاص بدهید... در آنچه از "سی.ان.ان" پخش شد آقای گلپا از لزوم توجه بیشتر جهان به تخت جمشید گفتند....  » صحرائیان در مورد سرانجام برنامه کنسرت اکبر گلپا در تخت جمشید که همزمان با انتخابات ریاست جمهوری اخیر حرف و سخنش به میان بود به "روز" می گوید ،« حرف برگزاری این کنسرت مدتهاست که مطرح شده است. من دو ماه پیش با آقای حسین صفار هرندی ،وزیر ارشار دولت جدید مذاکره کردم و ایشان قول مساعد دادند که به محض شروع به کار در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز کنسرت گلپا در تخت جمشید را صادر کنند اما تا امروز هیج خبری نشده است. ما پیگیر قضیه هستیم و امیدواریم که مجوز برگزاری این کنسرت هر چه زودتر از سوی ارشاد صادر شود.»

استاد اکبر گلپایگانی - سلطان آواز ایران

*چطور اسم اکبر گلپایگانی شد "گلپا"؟ من هشت سال و نیم شاگرد نورعلی خان برومند بودم. اسم خودش هم مشکل بود. من به ایشان می گفتم آقای برومند. او می گفت اسم من نورعلی است.شما همین را بگو. ما می گفتیم نورعلی خان. ایشان به من گفت اسم تو هم بزرگ است. من نصف آن را می برم. گلپایگانی را کرد "گلپا".

*در بوداپست برنامه ها چطور پیش رفت؟ در بوداپست از تاریخ ایران گفتیم. یک شیربرنز درست به شکل مجسمه اسکار به من اهدا شد. به دوازده نفر این لوح داده شد که سه نفر آنها ایرانی بودند. اما به من به دلیل "شفافیت صدا،تحریرهای متنوع و اجرای خوب و..." یک دکترای افتخاری و مدال هنر هم از طرف نماینده سازمان ملل متحد پروفسور مازیتینی به من تعلق گرفت. الان سازمانی هم در فرانسه هست که می خواهد مانند همین مراسم تجلیل بوداپست با همکاری پروفسور صحرائیان و آکادمی از اساتید مختلف تقدیر کند. من شنیدم که مجلس سنای فرانسه هم می خواهد در این زمینه اقدام کند.

*این کنسرت" تخت جمشید " شما بالاخره چه شد آقای گلپا؟ قرار است این کنسرت در تخت جمشید برگزار شود و پول حاصل از آن به هنرمندان نیازمند تعلق بگیرد البته بعدا تصمیم گرفتیم  این پول به زلزله زدگان بم اهداء شود. تصمیم اجرای برنامه به جای خود است. هنوز دنبال کارصدور مجوز برای  برگزاری کنسرت هستیم. آقای صفار هرندی هم به پروفسور صحرائیان قول مساعد برای برگزاری کنسرت داده اند.

*ترتیب برنامه گلهای رادیو به چه شکل بود آقای گلپا؟ زمانی که به دعوت آقای پیرنیا به رادیو رفتم، آقای مشیر همایون شهردار که رئیس اداره موسیقی بود به من گفت ،گلپا! آمدی اینجا چه کار؟ گفتم من  به دعوت آقای پیرنیا آمده ام آواز بخوانم. گفت برو آوازت را پشت مرده بخوان!  شما ببینید! خیلی ها چوب لای چرخ من گذاشتند . برخی می گفتند بیا برو جاز بخوان و.. زود معروف و پولدار می شوی.. من اما دنبال چیز دیگری بودم... من رفتم و گفتم من می خواهم پشت زنده آواز بخوانم. مست مستم ساقیا دستم بگیر... با یک پیانیست بزرگ مانند مرتضی خان محجوبی در این دوره آشنا شدم. با او کار کردم. مرتضی خان می گفت این دریا نیست،اشک است ولی اشکی که وقتی جاری می شود آدم را می سوزاند.. آن زمان روی دوچرخه هم که می نشستند این آواز "مست مستم ساقیا" را می خواندند. ما دنبال چنین چیزی بودیم. کارنامه موسیقی اصیل ما مشخص است. خدمات ارزنده ای که در برنامه گلها صورت گرفته است در ردیف شاخص ترین دوران موسیقی ماست. باید اینجا از مرحوم پیرنیا یاد کنم که مدیر لایق آن دوران بود.گلهای جاویدان،گلهای رنگارنگ،شاخه گل،برگ سبز و گلهای صحرایی. در هر یک از این برنامه ها افراد مطلع و هنرمندان وزین کشور شرکت داشتند. من در آن زمان با این گروه مطرح کردم که موسیقی ما فقط ردیف خواندن و اجرای چهار عمل اصلی نیست.چون چهار عمل اصلی مانند جدول ضرب برای مساله حل کردن است.ما زحمات اساتیدی چون عارف را ارج گذاشتیم اما گفتیم ما کلنل وزیری را هم داریم که موسیقی ما را علمی کرد و شاگردان بزرگی چون مرحوم صبا،مرحوم خالقی و... تربیت کرد. . مرحوم فاخته ای،مرحوم بنان،آقای عبدالوهاب شهیدی و من خوانندگانی هستیم که در گلهای جاویدان برنامه اجرا می کردیم. پیش از ما مرحوم ادیب و عبدالعلی وزیری هم در گلهای جاودان بوده اند. در گلهای رنگارنگ متداول بود که یک خانم معمولا شعر می خواند و یک آقا آوازش را می خواند. در برگ سبز یک برنامه عرفانی داشتیم که شبهای جمعه پخش می شد.در شاخه گل موسیقی محلی اجرا می شد و... موسیقی ما به گونه ای شد که هنرمند هم باید خوب دیکته می نوشت و هم خوب انشا می نوشت!... گفتیم موسیقی ما فقط بازخوانی عارف و شیدا نیست.کار زیبای آنها را امروز باید در موزه موسیقی خودمان حفظ کنیم. امروز مساله مهم خلاقیت است. شاگردانی که آقای صبا یا مرحوم حسین یاحقی تربیت کردند شاید خیلی جلوتر از آنها حرکت کردند. اگر شاگردان از اساتید خود جلوتر نروند آن علم یا هنر می خوابد.

*آقای گلپا! دهه پنجاه خورشیدی انگار یک جوری اوج فعالیتهای موسیقایی ما بوده. در یک سو گلها را داشتیم و سوی دیگر جنتی عطایی ها و منفردزاده ها... به نظر شما چرا امروز این اتفاقات تقریبا دیگر تکرار نمی شوند؟ نگاه کنید به من. وقتی این دو تا دست به هم نخورند،خب صدایی بلند نمی شود! باید به دنبال علت باشیم. ما زمانی صاحب آن موسیقی غنی بودیم ولی امروز تقریبا دیگر اینطور نیست. به نظر من ریشه اصلی این معضل در مساله اقتصادی  است. هنرمند جوانی که می آید ، ماشین می خواهد،خانه می خواهد،امکانات و.. این ها از راه موسیقی اصیل ایرانی آسان به دست نمی آید. این موسیقی به فداکاری و گذشت نیاز دارد. در نتیجه آن جوان می رود دنبال کارهای راحت و دم دستی...

*چقدر کیفیت ارتباطات افراد با هم در آن زمان تاثیر داشت؟ مرد بزرگی مانند داوود پیرنیا در راس کار قرار گرفته بود که خودش هم زیاد به مادیات اهمیت نمی داد. ایشان با طرحی که ریختند در همه زمینه های آواز،موسیقی،شعر و دکلمه تاثیر گذار شدند. شما باید زمان را هم در نظر بگیرید. آن زمان تا این حد احتیاجات زیاد نبودند. آنقدر زندگی سخت نشده بود. سطح توقعات آنقدر زیاد نبود. هنرمندان ما واقعا آزاده بودند... بعدها رابطه هم به وجود آمد و یک عده ای که محق نبودند وارد شدند... عیبی هم ندارد. برلیان چه در صندوقخانه باشد چه در ویترین،برلیان است... ببنید شما! بیش از بیست و هفت سال است که جلوی کار مرا گرفته اند. شما فکر می کنید فقط کسانی که در راس حاکمیتند این کار را کردند؟ نه. آن کسانی که همکار ما بودند اینگونه رفتار کردند. من از بیگانگان هرگز ننالم،که با من هر چه کرد آن آشنا کرد...

*اوج کار شما چه زمانی بود و"گلپا" کی گل کرد؟ اوج کار من همان زمان "گلها" بود. اوج موسیقی ما هم در همین نزدیک به هفده سال بود. باید به شما بگویم ،من هفده سال اصلا ترانه نمی خواندم. فکر می کردم آوازخوان خلاق که ترانه نمی خواند.

*خب، داستان ترانه خواندتان به چه شکل بود؟ من بعد از هفده سال که آوازهای معروفم مثل "مست مستم ساقیا دستم بگیر.."،"ما رند خراباتی.."،"امشب شدم مست.." و.. مد شده بود،شنیدم می گویند "گلپا" نمی تواند ترانه بخواند! برای اینکه ثابت کنم می توانم ترانه بخوانم شروع کردم.

*اولین ترانه ای که خواندید چه بود؟ "قهر و ناز اندازه داره..." (ترانه و آهنگ از فضل اله توکل)

*دوره ای هم با آقای جهانبخش پازوکی کار کردید؟ بله. آهنگ "درویش"،"موی سپید"،"من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد" و... را با آقای پازوکی کار کردم.با اکثر هنرمندان خوب مانند آقای یاحقی،فرهنگ شریف،توکل،استاد تجویدی و...کار کرده ام.

*با کدام ترانه سراها بیشتر کار کرده اید؟ آقای معینی کرمانشاهی،بیژن ترقی،اردلان سرفراز،جهانبخش پازوکی، خانم هما میر افشار،خانم مخبر و... من همه اینها را دوست داشتم.

*ترانه هایی که شما اجرا کردید به اندازه آوازهایتان برد داشتند یا نه؟ در مجله "موسیقی قرن بیست و یکم تیتر زدند،حنجره طلایی برگشت و رکورد شکست". ترانه هایی که خواندم بسیار فروش کرد.

*کاری هم این اواخر با آقای پازوکی در لس انجلس داشتید که شنیدم._ بله. "من تو را آسان نیاوردم به دست.." این ترانه،  آهنگ سال آنجا شد...

*در سینما و رادیو وارد عرصه بازیگری هم شدید؟ من هر کاری را یک بار تجربه کردم. یکی داستان شب بود که در رادیو به نام "آتشی بر دل" پخش شد. رل "مجید" را هفت شب در رادیو بازی کردم. بعد هم فیلم "حنجره طلایی" را تجربه کردم. دیدم سینما و تئاتر کار بسیار مشکل و وقتگیری است.

*"حنجره طلایی" در گیشه فروخت؟ اگر نمی فروخت  که بعد از آن نمی آمدند برای فیلمهای دیگر با من قرارداد ببندند. دو قرارداد بعد را قبول نکردم. دیدم نمی توانم وقت بگذارم... من آن زمان هم شرکت پخش "لیماسو" را درمیدان شهریور داشتم، هم رادیو می رفتم،هم تلویزیون و هم نایت کلاب داشتم.... شبی دو ساعت بیشتر نمی خوابیدم. بیشتر رفقای من از هنرمندان تئاتر و سینما هستند...

*کدام یک از آنها از حلقه نزدیک دوستانتان بودند؟ باید دیگر به همه آنها گفت مرحوم! مرحوم فردین بود. آقای وحدت،آقای قدکچیان،آقای جمشید مشایخی که در مدرسه نظام و دانشکده افسری هم کلاس بودیم،آقای انتظامی و خیلی از خانم های هنرمند هم بودند...

*آقای گلپا،شما در تلویزیون ملی ایران هم در آن زمان فعال بودید.تفاوتهای کار در رادیو با کار در تلویزیون چه بود؟ تلویزیون هم یک نوع کار بود.در تلویزیون باید موسیقی خاص خودش را ارائه داد.ما عده ای هنرمند خوب داشتیم که در تلویزیون ترقی نمی کردند. یعنی نمی توانستند کار کنند.اینها از نظر تصویر راحت نبودند.خب،در "گلها" تصویرشان مثل تلویزیون پخش نمی شد.آن زمان هم مثل حالا نبود که شما آهنگی را بخوانید و بعد در تلویزیون لب زنی کنید.یک عده از خوانندگان ما اصلا از جلوی دوربین آمدن در می رفتند.

*در تلویزیون با زنده یاد خانم هایده هم همکاری می کردید._ بله. در برنامه "بزم عاشقان" با خانم هایده و خانم هما میرافشار همکاری کردم. صدای خانم هایده به صدای من نزدیک بود. می توانستم جای صدای او بخوانم. چون می دانید که خانمها معمولا چپ کوک می خوانند،آقایان راست کوک...

*رنگ و وسعت صدای خانم هایده به گواه اهالی فن بسیار شاخص بوده. در این دوخوانیهایی که شما با ایشان داشتید چنین چیزی مشهود بود؟ بله. البته همانطور که مطلعید پشت ایشان هم مانند همه هنرمندان دیگر شایعه ها زیاد بود. ایشان خانم بسیار خوب و محترمی بودند. هایده، صدای خیلی خوبی داشت. من نمی گویم ابداع کننده،ایشان اجراکننده عالی بودند. ایشان در برنامه های زنده قدرت صدای بسیاری داشتند. من تا یک پرده بالای دیاپازون در برنامه "آزاده ام من" با خانم هایده خوانده ام.

*چه شد که به فکر تاسیس نایت کلاب افتادید؟ در آن زمان خیلی از هنرمندان می رفتند سر بساط دوله ها و سلطنه ها و اکثرا دچار اعتیاد می شدند. شب تا سه بعد از نصف شب وقت خود را تلف می کردند. دلی،دلی،امان،امان! آخر شب هم یک پاکت در جیب اینها می گذاشتند. ما گفتیم چرا همچین کاری انجام بدهیم. من آمدم یک نایت کلاب تاسیس کردم برای کمک به هنرمندان.

*چه کسانی بیشتر در این نایت کلاب برنامه داشتند؟ خانم دلکش، خانم الهه،آقای یاحقی،فرهنگ شریف و... پولهای خوب هم می گرفتند. به همه جا رسیدند...

*شما با زنده یاد خانم دلکش هم زیاد همکاری داشتید._ بله.با دلکش خاطرات زیادی داشتم..مسافرتهای زیاد می رفتیم. خانمی خوش صدا وهنرمند بودند. حالا اگر قدر خود را ندانست،به خودش مربوط است!

*چگونه از خاموشی ایشان مطلع شدید؟ با تلفن به من خبر دادند. من گفتم پیکر ایشان را در سردخانه نگه دارید تا من بیایم کاری کنیم. اما پسر ایشان زودتر اقدام کرده و ایشان را بردند در امامزاده طاهر دفن کردند. قرار بود در قطعع هنرمندان بهشت زهرا دفن شوند.

*تعداد زیادی از مردم در انتظار تشییع پیکر خانم دلکش جلوی بیمارستان در انتظار بودند. چرا ایشان به آن شکل به خاک سپرده شدند؟ خب پسرشان و همسر سابقشان اینطور می خواستند.

*اطلاع دارید که وصیت خود خانم دلکش چه بوده؟ مثل اینکه وصیت کرده بودند که ایشان را در امام زاده طاهر نزدیک قبر عبدالعلی وزیری دفن کنند.

*زمانی که مردم در خیابانها بودند و شعار می دادند (انقلاب 1357)، اکبر گلپایگانی کجا بود؟ اکبر گلپایگانی در لندن بود. در زمان انقلاب چون وطنش را دوست داشت برگشت ایران و گفت به خدا قطع کند خصم اگر سر ز تنم،به جهانی ندهم ذره ای خاک وطنم. گلپا آمد و با همه کارشکنی هایی که کردند در  ایران ماند.در تهران. همین جا،در خانه! برای چه بیرون می رفتم؟ من صبح ساعت شش صبح می روم کوه،یک بعد از ظهر بر می گردم. استودیوی من هم در زیر زمین است .این برنامه روزانه من است...

*بعد از انقلاب برای شما مزاحمتی ایجاد شد؟ مزاحمت زیادی ایجاد نشد. اما نزدیک به یک ماه بازداشت شدم.می گفتند تو خواندی:پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی است!گفتم خب چرا بیت دومش را نمی گویید: این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست! گر نظر پاک کنی،کعبه و بتخانه یکی است.

*کجا بازداشت بودید؟ اوین. همان شب هم که بعد از بیست و چهار روز بازجویی کردند،آزاد شدم. خیلی هم به من احترام گذاشتند.

*آقای گلپا در سفری که به لس انجلس داشتید وضع همکاران قدیمتان را در جنوب کالیفرنیا چطور دیدید؟ مرتب به آنها گفتم به کشورتان برگردید! هیچ کدامشان راضی نیستند. می ترسند. همه در آمد اینها در لس انجلس دست کارگزاران موسیقی در آنجا هست. قراردادهایی دارند که امضا می کنند. باور کنید،خیلی از آنها "همسیک" شده اند...

*رفتن خانم دلکش "خبر بد" بود. و لب گشودن خانم گوگوش در بزم ترانه خانه ای که پس از بیست و پنج سال سکوت  خواندنشان را دل دل می کرد،"خبر خوب"! خب من با خانم گوگوش زمانی که ایران بودند ارتباط زیادی نداشتم. شنیدم که ایشان کارشان را در آنجا شروع کرده اند و موفق هم هستند. ولی اگر تمام لس انجلس را هم به من بدهند ،برای زندگی و ماندن آنجا نمی روم.

*فکر می کنید چرا انقدر فضای آشفته و نامطلوبی در مارکت موزیک ایرانی در لس انجلس حاکم است؟ به دلیل جو موجود در آنجا است. کار، دست خود هنرمندان نیست. اختیار خود را به برنامه گذارها می دهند و آنها هم برای پول در آوردن هر کاری با هنرمندان می کنند، آنها را می کشند...

*شعر یکی ازاین  آهنگ هایی که الان در استودیو مشغول کار روی آن هستید و بیشتر می پسندید را برای ما بخوانید._ تو چشات اشک زیاد،تو چشام اشک زیاد، ولی افسوس نمی یاد. چرا نمی یاد؟ آخه گریه هم حالی می خواد!

*حنجره گلپا چند ساله شده است؟ هفتاد و دو ساله. ولی من هنوز جوانم. یک جا خواندم،"دروغ نگو آینه،که من هنوز جوونم ،واسه دلای خسته بازم می خوام بخونم!"

منبع :http://soheilasefi.blogfa.com/


2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 1:3  توسط علی شریفی  |  نظرات شما >