گلهای رنگارنگ 247
فرصتی دست داد تا یکی از زیباترین و دلنشین ترین آوازهای برنامه وزین گلها را به همه شما عزیزان تقدیم کنم.به همه شما توصیه می کنم این آواز را حتما دانلود کنید و از شنیدن آن لذت ببرید.این برنامه با همکاری اساتیدی ترتیب داده شده است که نام هر یک از این استادان یک ستون عظیم در موسیقی ملی ماست.آوای ملکوتی استاد اکبر گلپایگانی به همراهی نوای سحر آمیز پیانو استاد مرتضی محجوبی چنان تاثیرگذار است که دل هر شنونده ای را بر می انگیزد.در این برنامه آهنگ بسیار زیبایی در دستگاه شور (نغمه افشاری) که اثر دل حساس استاد حسین یاحقی است مقدمه و پایان بخش برنامه است.این آهنگ زیبا را ارکستر گلها به رهبری استاد روح اله خالقی می نوازند.امیدوارم از این اثر زیبا لذت ببرید.
برای دانلود این برنامه اینجا
[Golhaye Rangarang 247] کلیک کنید.
__________________________________________________________
حال دل

داشتم آرشیو عکس ها رو نگاه می کردم که چشمم به این عکسهای زیبا افتاد.با دیدن این شمع که پیوسته و آهسته می سوزد ناگهان یاد اشعار زیبا و دل انگیز و سوزناک حافظ،سعدی،مولانا،رهی معیری و... افتادم.اشعاری که دل هر اهل دل و عاشقی را می رباید.اشعاری که اغلب آنها را استاد گلپا و دیگر خوانندگان در آثارشان می خوانند.حیفم آمد چند بیتی از این اشعار را ننویسم.
اشعاری از حافظ :
یارب این شمع دل افروز زکاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
باز آی که بی روی تو ای شمع دل افروز در بـزم حریفـان آخر نـور و صـفـــا نیست
خـوشــســـت اگـر یـار ، یـار مـن بـاشــد نه مـن بسـوزم و او شمــع انجمن باشد
خیره آن دیده که آتش نبرد گریه عشـق تیره آن دل که درو ، شمــع محـبـت نبود
تو شمع انجمنی،یک زبان و یک دل شو خیال و کوشش پروانه بین و خنـدان شو
دو بیتی از عماد خراسانی :
عـشـــق آتــش بود و خـانه خرابـی دارد پیش آتـش دل شمـع و پر پروانه یکی است
ره هرکس به فسـونی زده آن شوخ ارنه گریه نیمه شب و خنده مستـانه یکی است
ابیاتی از سعدی :
سوزنـاک افتاده چون پروانه ام در پای تو خود نمی سوزد دلـت چون شمـع بر بالینم
چو روی دوســت نبـیـنی جهـان ندیدن به شـــب فــراق مـنـه شـمـــع پـیـش بالینم
ابیاتی از رهی معیری :
سوختم اما نه چون شمــع طـرب در بین جمع لالـه ام کـز داغ تنــهایـی به صـحــرا سوخـتـم
شمع و گل هم هر کدام از شعله ای در آتشند در میـان پــاک بــازان ، مـن نه تـنــها سوخـتـم
چیست عشـق؟آتش به جان افروختن کـار آتـــش نـیـســت غیـر از سـوخـتن
عاشـــقـی خـــاص دل زار مـن اســت شمـع عشــقم،سوختن کار من اسـت
گریه ام چون شمـع بزم آهسته است دل کند زاری ، ولی لــب بسـتـه اسـت
ابیاتی از مولانا :
قهرست کار آتش،گریه ست پیشه شمع از مـا وفــا و خدمـــت وز یــار بی وفـایـی
به هر سوزی چو پـروانه مشو قانع بسوزان سر به پیش شمع چون لافی از این سودای دهلیزی
چون از جهان رمیدی در نور جـان رسیدی چون شمع سر بریدی بشکن تو پای توبه
تک ابیاتی از دیگر شعرا :
من آن شمعـم که از سر تا به پا پیوسته می سوزم من آن گویای خاموشم که لـب از شکــوه می دوزم
این شیوه ام ز شمع خوش آمد که هیچ گاه پـروانـه را نسـوخت مگـر در حضـور خویـش
گر بمیرم به جز از شمع کسی نیست که او بر مـن خسـتـه بگـرید ز سـر ســوز امـشـب
ای شمع چه خندی به سرا پرده عشـاق کـز اشــک تو پیـداسـت که فرجـام ندیـدم
اما از همه دوستان عزیز هم درخواست می کنم اگر اشعاری از این قبیل به ذهنتان خطور کرد حتما بازگو کنید!