تبليغاتX
[Avaye Golpa] The Monarch  Avaz in Iran
 
[  نمی دونم چه دردی داری ای دل که هر شب تا سحر بیداری ای دل ! گلت را شاید از غم ها سرشتند که از خود هم تو در آزاری ای دل ! - آوای جاودان استاد اکبر گلپایگانی و سایر اساتید ، اخبار موسیقی ، عرضه آثار هنرمندان و... در وبلاگ آوای گلپــا ]



 موضوع : دانلود شاخه گل 143 (استاد گلپا) ، یادی از استاد عارف قزوینی ، سالروز تولد وبلاگ آوای گلپا


 شاخه گل 143

یکی از آوازهای بی نظیر برنامه وزین گلها یعنی برنامه یک شاخه گل 143 با آوای ماندگار استاد گلپا رو تقدیم همه دوستداران موسیقی فاخر ایرانی می کنم. آوای گرم استاد اکبر گلپا رو گاه نوای پیانو استاد مرتضی محجوبی و گاه زخمه های تار استاد جلیل شهناز و گاهی هم نوای ویولن استاد حبیب الله بدیعی در آواز افشاری همراهی می کنند. در اواسط آواز که چهارمضراب زیبایی نواخته می شود تنبک استاد امیرناصر افتتاح هم گرمابخش برنامه است. اما آهنگ بسیار زیبایی در مایه افشاری که حاصل ذوق و هنر شادروان استاد عارف قزوینی است بسیار جذاب و دلنشینه. تنظیم و هارمونی این آهنگ رو زنده یاد استاد روح الله خالقی انجام داده است و نوازندگان آهنگ هم ارکستر بزرگ گلها بوده اند. امیدوارم از شنیدن این برنامه لذت ببرید.

غزل آواز

 ای صـبا آن چه شـنیدی ز لب یار بگو                       عاشــقان محـرم رازنـد نـه اغـیـار بگو

هم تو داری خبر از زلف شکن در شکنش

پیـش ما قصـه دل هـای گـرفــتـار بگو

 شــرح غـارت گـری زلـف دل آویـز بگو                      قصـه غمـزه آن چـشـم سـتـمکار بگو

 گوش را چون که ز پیغام نصیبی دادی                      کی بود چشـم مـرا وعـده دیدار ، بگو

چون حکایت کنی از دوست من از غایت شوق

بـاز صـدبـار بگـویـم که دگـر بـار بگو

 تا دگـر سـرو ننازد به خرامیدن خویش                       صفتی با وی از آن قامـت و رفـتار بگو

_______________________________________

دانلود شاخه گل 143

هنرمندان: استاد اکبر گلپایگانی (آواز) ، استاد مرتضی محجوبی (پیانو) ، استاد جلیل شهناز (تار) ، استاد حبیب الله بدیعی (ویولن) ، استاد عارف قزوینی (آهنگساز آهنگ در مایه افشاری) ، استاد روح الله خالقی (تنظیم و هارمونی آهنگ) ، نوازندگان آهنگ: ارکستر بزرگ گلها ، اشعار: مولانا ، کلیم همدانی ، گوینده: روشنک

با تشکر از دوست بسیار عزیزم سعید انصاری بابت آپلود این آواز

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

یادی از زنده یاد استاد عارف قزوینی

گدای عشقم و سلطان حسن شاه من است     به حسن نیـت عشـقم خـدا گـواه من است

بدون شک نام استاد عارف قزوینی نامی بزرگ و ماندگار در تاریخ هنر و موسیقی و ادبیات ایران است. عارف از بزرگترین آهنگسازان و از اولین ترانه سرایان در تاریخ جدید ترانه سرایی است. عارف هنرمند بزرگی بوده که علاوه بر ترانه سرایی و شاعری در عرصه موسیقی (خوانندگی ، نوازندگی و آهنگسازی) از برترین ها بوده است.

       این نیـست مگر آینه لطــف الهی                    الهی تو گواهی ، خدایا تو پناهی

میرزا ابوالقاسم معروف به عارف قزوینی در سال 1258 هجری شمسی در قزوین متولد شد. ديري نپاييد كه استعداد سرشار و بخصوص لطف صداي او، وي را به مجامع مختلف اعيان و اشراف وقت كشانيد.‌‌
عارف، چون سري پر شور و طبعي آزاده داشت و به كمك صداي دلنشين خود، محبوبيت و معروفيت بسيار يافت و چون ارزش هنر خود را شناخته بود در سن 13 سالگي به دنياي موسيقي وارد و تحت تعليم "حاجي صادق خرازي" به تعليم صدا و فرا گرفتن اصول علمي موسيقي پرداخت و در اين راه با سرعتي عجيب و قابل ملاحظه پيشرفت تا آنجا كه تقريبا در هنر موسيقي به نسبت تحصيل و مطالعه رشد و سريعي نمود و به ساختن تصنيف پرداخت. عارف اولين كسي است كه شعر و موسيقي را به صورت "تصنيف" با مضامين بكر اجتماعي توام ساخت با اين ابتكار كه از نظر روح حساس و محدوديت هاي محيط و اجتماع بسيار شايان توجه و قابل اهميت بود به انعكاس افكار خويش پرداخت و بدين ترتيب طبع سركش و دمكرات خود را در هدايت جامعه و آشنا ساختن مردم به حقوق اجتماعي به كار واداشت.‌‌

   عارف گوشه عزلت مده از کف که دگر                از همه خلق جهان صرف نظر باید کرد

    محـیــط گـریه و اندوه و غصــه و محنم             کسی که یک نفس آسودگی ندید منم
عارف سفري هم به بغداد و استانبول رفت كه بعد از ديدن "دارلالحان" ترك تصميم گرفت به محض بازگشت به ايران با استفاده از مشاهدات خود آموزشگاهي جهت تعليم موسيقي در ايران بوجود آورد. ولي از آنجا كه چنين كاري با وضع محيط و موقعيت بخصوص عارف مطابقت نداشت در اجراي اين تصميم توفيقي حاصل نكرد. ولي هميشه رايج نبودن "نت" و عدم اطلاع موسيقدانان ايراني را به اصول علمي موسيقي، بزرگترين مصيبت براي موسيقي ايران مي دانست. پس از آن كه نداي مشروطه خواهي، از هر سو بلند شد، عارف كه خود ستم ها ديده و روحي آزاده داشت، به آزادي خواهان پيوست. او بيشتر از هر كس در تنوير افكار روشن نمودن اذعان توده مردم، در زمان مشروطيت و آزادي خواهي ملت ايران اثر گذاشت. از عارف بيست و چهار تصنيف و چند مارش و سرود به جاي مانده است كه اشعار آنها در ديوانش به چاپ رسيده، تصنيف "آواز بهاري" را او در سال 1286 شمسي ساخته و به واسطه عشق و علاقه ای كه "حيدر عمواوغلي" به آن آهنگ داشت، آن را به نام وي كرد. ‌‌در سالهاي آخر عمر، غم و اندوه او شدت گرفت و در همدان انزوا گزيد و در همان جا بدرود حيات گفت. قبر وي در صحن آرامگاه بوعلي سينا است و سنگ مرمري بر سر قبر او نصب كرده اند كه اين بيت بر آن منقوش است:


عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
تاريخ زندگی همه در دردسر گذشت

_______________________________________

سالشمار زندگی هنری استاد عارف قزوینی

1258- تولد استاد عارف قزوینی در قزوین

1271- تعلیم نزد اولین معلم موسیقی "حاج صادق خرازی" و تلمذ به مدت 14 ماه نزد ایشان

1275- سروده شدن اولین شعر (قصیده) توسط عارف قزوینی

1276-  آفرینش تصنیف (شعر و آهنگ) "دیدم صنمی سرو قدی" توسط استاد عارف قزوینی

1284- آفرینش تصنیف (شعر و آهنگ) "آمان آمان" توسط عارف قزوینی

1285-  آفرینش تصنیف (شعر و آهنگ) "افتخار آفاق" توسط استاد عارف قزوینی

1286-  آفرینش تصنیف های (شعر و آهنگ) "آواز بهاری" و "گریه را به مستی" توسط استاد عارف قزوینی

1287- آفرینش تصنیف (شعر و آهنگ) "از کفم رها شد" توسط عارف قزوینی

1289- كنسرت عارف قزويني در سينماي فاروس لاله زار تهران همراه محمود خان مفخم الممالك ، حسين خان اسماعيل زاده ، حاج خان ضرب گير و رضا محجوبي (12ساله) ، مرتضي محجوبي (10ساله)

1293- كنسرت استاد عارف قزويني به نفع خيريه براي تاسيس مدرسه احمديه (همراه شهباز برمكي)

1295- اقامت استاد عارف قزويني و جمعي ديگر درتركيه عثماني ، آغاز نخستين دوره شكوفايي خلق تصانيف ملي ،  ميهني

1297- داعيه تركهاي عثماني بر آذربايجان ايران ، خلق تصنيف "چه شورها " از استاد عارف قزويني ، كنسرت در تبريز و تهران

1301- كنسرت استاد عارف قزوینی در گراند هتل تهران به ياد كلنل محمدتقي خان پسيان

1303- كنسرت استاد عارف قزويني به نفع جمهوري خواهان در تهران و  در تبريز ، تصنيف "جان برخي آذربايجان باد" 

1306- مهاجرت اجباري استاد عارف قزويني به همدان ؛ اقامت براي هميشه

1309- اقامت دائم استاد عارف قزويني درهمدان و ادامه زندگي نزد خانواده دكتر بديع الحكماء و خانواده مشيريها ( قلعه كاظم سلطان ، درّه مرادبيك همدان)

1310- كنسرت "نامه عارف" توسط مرتضي ني داوود و قمرالملوك وزيري در سالن سينماي الوند همدان ، به افتخار عارف قزويني

1312- درگذشت استاد ابوالقاسم عارف قزويني در همدان و تدفین در جوار آرامگاه ابوعلی سینا در همدان

1364- انتشار ديوان عارف قزويني به اضافه اشعار و تصانيف و قطعات منتشر نشده (به كوشش سيّد هادي حائري)

_______________________________________

بر مزار عارف

 گویند دم ز عمـر غنــیمت توان شمرد                     من در شمار عمر خود آن دم ندیده ام

به شدت به عارف و آهنگها و اشعار او علاقه مندم. یادم میاد برای اولین بار که به مزار عارف رفتم چه حال عجیبی داشتم و چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم. همون لحظه یاد مظلومیت عارف افتادم که درست بر سر مقبره عارف هم این مظلومیت کاملا موج می زد. مقبره ای ساده و بی ریا مثل خود عارف و البته زندگی عارف که کاملا ساده و بی تکلف بود اما زندگی همراه با غم و اندوه و درد و البته عشق! بدون شک عارف عاشقی دل باخته و دل سوخته و آزادی خواه بود.

فتـادم از نظـر آن لحــظـه ای کـه دور شدم          خوشم به گریه که از دست هجر کور شدم

    گـهی به میــکده و گـاه در خـراباتم                     هزار شکر که با اهل درد جور شدم

               

       فقط اندوخته در عشق و شکیبایی بود        کـرد تـاراج غم عشــق ، شکـیـبایی را

       دل به دریـا زد و سـر راه بیـابان بگرفت        دل دریایی من بیـن ، سـر صحـرایی را

       منحـصر شد همه دار و ندارم به جنـون        در چه ره خـرج کنم این همه دارایی را

متاسفانه هیچ صفحه ای از صدای عارف به جای نمانده است. چون عارف اصلا دوست نداشت صدایش به یادگار بماند و حتی اصرار و درخواست نزدیکان هم نتوانسته بود باعث شود تا عارف صدایش را برای آیندگان به یادگار بگذارد. از شاگردان استاد عارف قزوینی در عرصه موسیقی آوازی ایران می توان استاد رضا قلی میرزای ظلی را نام برد که از خوانندگان بزرگ دوره خود بوده است.

بهـار عمــر جـوانی که فصــل خـرمی است         ز حــادثـات زمـان موســم خــزان مـن است

خوشم همیشه که وجدان پاک من همه جا         عنان نفـس گرفته ست و پاسبان من است

خاطره ای از استاد جواد بدیع زاده درباره استاد عارف قزوینی و ملاقات در همدان:

درحدود سال 1310شمسي با عده اي از دوستان به همدان سفر كرده بوديم و در يكي از روزها براي تفريح و تفرج به دره عباس آباد رفته بوديم و در قهوه خانه اي كنار جوي آبي نشسته بوديم و نوازنده‌‌ ای به نام حسين ذوقي كه بسيار خوب تار مي زد در كنار ما بود. كمي دورتر بر روي فرشي پيرمردي را ديديم كه به حال خود مشغو ل بود. حسين ذوقي ساز را برداشت و شروع به نواختن كرد، "شور" و "دشتي" مي زد و من هم به مقتضاي زمان غزلي از حافظ را مي خواندم و توجهي به آن پيرمرد نداشتم. پس از چندي صاحب قهوه خانه نزديك ما آمد و گفت آن آقايي كه آنجا نشسته خواهش كرده به شما بگويم اگر ميل داريد چند دقيقه ای پيش او بنشينيد، ما قبول كرديم و به طرف آن مرد مجهول رفتيم، ولي در فاصله دو سه متري وي كه رسيديم تشخيص دادم كه عارف است، در كنارش نشستيم، پيرمردي بود كه چهره‌‌اش پر از چين و چروك و سر و وضعي در هم ريخته داشت به طوري كه واقعا شناخته نمی شد. او همان عارف، شاعر آزادی خواه و آزاده بود كه به اين روز افتاده بود. ‌‌
عارف كه زماني بلند بالا و كمي زشت منظر ولي خوش لباس بود و در تهران که بود عمامه ای سفيد بر سر داشت و پوتين بند داري به پا مي كرد و عبايي هم بر دوش مي انداخت اكنون حال و هوا و روزگار دگر داشت. عارف اظهار داشت: "عالم ديگري پيدا كردم كه آواز و ساز و شعر مناسبي از حافظ شنيد و ادامه داد كه اخيرا هم چند تا صفحه براي من آورده اند كه يكي دو تا آواز ضربي در بين آنها بود كه بد نبود و سپس از دو صفحه‌‌ ای كه در آن زمان خواندم يكي "گرايلي" و ديگري ضربي "دشتي" بنام جانا هزاران آفرين" و گفت نمي دانم بديع زاده كيست كه اين آواز ضربي را خوانده و در اين لحظه حسين ذوقي بالاخره طاقت نياورد و بي محابا گفت: "آقا ايشان همان بيع زاده است" و من بعد از آن مجبور شدم خود را به او معرفي كردم و به او گفتم: "شما هم مرا مي شناسيد، با عمامه سفيد و عبا شما را در تهران مي ديدم و با پدرم آشنايي داشتيد و حتي با دايي من مرحوم "سعيد الواعظين" آشنا و دوست بوديد، من جواد پسر بديع المتكلمين هستم، عارف يكباره بر افروخته شد و گفت: "تو فرزند آقا بديع هستي؟!" در اين هنگام بلند شدم و صورت و دست او را بوسيدم و گفتم تا شما را از نزديك دیدم شناختم ولي خواهشي دارم، شما تصنيفي داريد در مايه دشتي و من آهنگ آن را كاملا با ضرب مخصوص نمي دانم، اگر ممكن است يك بند آن را بخوانيد و او بلافاصله خواهش مرا پذيرفت و شروع به خواندن بند اول اين تصنيف كرد كه چنين است: ‌‌
  گريه كن گر سيل خون ثمر ندارد                                ناله ای كه نايد ز نای دل اثر ندارد
اين تصنيف را او براي كلنل محمد تقي خان پسيان ساخته بود و در مشهد كنسرت داده بود. بعد از آن عارف نگاه سوزنده و مايوس كنده ای به من كرد و گفت: "عارف مرده و من همان شيخ ابوالقاسم قزويني" هستم. . من آن بحث را قطع كردم و حسين ساز را برداشت و باز هم در مايه "شور" و "دشتي" غزلي از حافظ با اين مطلع خواندم: ‌‌
 خوشتر ز عيش و صحبت و باغ بهار چيست         سـاقی كجاست كـو سبب انتـظار چيست
بعد از اتمام آواز از او خداحافظي كرديم و رفتيم و ديگر او را نديدم تا در سال 1312 در روزنامه ها خواندم كه عارف مرده است. ولي من در همان سال او را مرده ديدم.

منبع: کتاب مردان موسیقی سنتی و نوین ایران‌‌

صـدای نـاله عــارف به گــوش هـر که رسید       چو دف به سر زد و چون چنگ در خروش آمد

خاطره ای از سید محمد علی جمالزاده (پدر داستان کوتاه ایران) در مورد استاد عارف قزوینی:

عارف به حيدر خان عمو اوغلي اعتقاد بسيارداشت و او را دوست ميداشت. در ان اوقات عمو اوغلي با لباس صاحب منصب ترك از راه استانبول به بغداد آمده بود تا در آنجا بر ضد روس و انگليس جوانان ايراني را كه بيشتر اكراد بودند ، براي تشكيل قشوني حاضر و مهيا سازد. تنها كسي كه جرات مي كرد با عارف آزادانه صحبت كند او بود. شبي كه همه در يكي از اتاقهاي منزل من جمع بوديم ، خطاب به عارف گفت: قدري آواز بخوان كه دلمان باز شود. عارف نگاه دور و درازي به او انداخت و قوطي كبريت را برداشت و به رسم دايره و تمبك با انگشتان خود  روي آن  به نواختن مشغول گرديد و به آواز خواندن پرداخت به قدري صدايش بلند بود و اوج داشت كه شيشه هاي پنجره  اتاق كه مشرف به كوچه بود مي لرزيد. طولي نکشید كه ناگاه از پشت بامی كه روبروي آن اطاق ، در آن طرف كوچه بود چند نفر مهتر جوان عرب دور هم نشسته ، حالي داشتند . صداي آوازي بلند شد و يك نفر از آن عربهاي جوان با لحن كاملا عربي براي خواندن يكي از تصنيف هاي معروف(دل هوس سبزه و صحرا ندارد - ابوعطا) عارف بناي خواندن گذاشت. عارف خاموش شد. هر چند ابروها را درهم كشيد ولي آشكار بود كه سخت ذوق زده شده و تحت تاثير قرار گرفته است و گفت : پدر سوخته ها ، تصنيف ما را خراب كرده اند! عالم عجيبي پس از لذت روحاني ، مجلس را فرا گرفت. همه خاموش شديم و فهميديم كه هنر خوب چه شعر باشد چه موسيقي ، همه جاي عالم ، جاي خود را باز مي كند و جوهر فرهنگ و تمدن هم همين است و جز اين نيست.  

ز چشم خویش بد دیدم، ندیدم بد ز خاموشی    شدم خاموش، ترک صحبـت یـاران خود کردم

***

    بـسـوخـت سـیــنه ندیدم اثـر ز آه سحر            ز من گذشت کسی بعد از این دعا نکند

_______________________________________

11 مهرماه سالروز تولد من و وبلاگ آوای گپا

آوای گلپا یک ساله شد و من 23 ساله !


یک سال گذشت. در طول این یک سال سعی کردم تا اونجا در توانمه در راه اعتلای موسیقی فاخر و گرانقدر ایرانی و هنرمندان و اساتید برتر خصوصا استاد اکبر گلپایگانی تلاش کنم. نمی دونم در این راه چقدر موفق بوده ام؟ یا اینکه اصلا موفق بوده ام یا نه؟ این سوالی است که دوستان و بازدیدکنندگان این وبلاگ باید بهش جواب بدن. به هر حال امیدوارم تونسته باشم هرچند خیلی خیلی کم، رضایت دوستداران هنر و فرهنگ و تمدن و خصوصا موسیقی رو جلب کرده باشم.

در طول یک سال گذشته که با وبلاگ آوای گلپا در خدمت شما بودم با دوستان و هنرمندان عزیزی آشنا شدم و نکته ها و مطلب ها از این عزیزان آموختم. بدون شک از برپا شدن این وبلاگ من خیلی بیشتر سود برده ام. می خوام از همه عزیزانی که در مدت گذشته به من لطف داشتن و چیزهای زیادی چه در باب موسیقی و هنر و چه در باب فرهنگ و اخلاق ازشون یاد گرفتم، تشکر کنم. به رسم ادب و کسوت از استاد بسیار عزیز و گرانقدرم استاد علی سجادی بسیار ممنون و متشکرم. استادی که از سالهای خیلی دور افتخار آشنایی و شاگردی ایشان رو داشتم (12 سال پیش). زیر نظر استاد سجادی خوشنویسی و موسیقی کار می کنم و بسیار بسیار از ایشان آموخته ام.

دوست دارم توی این پست از همه دوستان هم تشکر کنم. اما اول از دوستانی شروع می کنم که همین وبلاگ باعث دوستی و رابطه من با اونا شده. دوستانی از جای جای ایران که این افتخار رو هم داشتم که بعضی از این دوستان رو هم از نزدیک ببینم. دوستانی چون :

بهمن مهدوی (تهران) ، سعید انصاری (کرج) ، محسن دهینی (بابلسر) ، میلاد اسفندیاری (اصفهان) ، محمد امین توتونچیان (تهران) ، مهدی رفوگر (یزد) ، مهدی نوغانی (مشهد) ، محسن استکی (اصفهان) ، فرهاد رحیمی (اردبیل) ، محمدرضا درویشی (قزوین) ، مانی گلستانی (شیراز) ، امیرحسین معتمدی نیا (تبریز) ، آرش دشتی (اهواز) ، علیرضا "تحریر" (تهران) ، رضا (احسان) بهروزی (کاشان) ، سجاد صادقی (سنندج) ، علی یوسفی (تهران) ، سید سجاد هاشمی (کاشمر) ، پرشین فلاورز ، عاشقی پریشان ، آرش (سردبیر وبلاگ استاد یاحقی) ، معین شالی بیک ، علی رضا خوارزمی نژاد ، حمید (نشان عشق) ، محسن رحمانی و... و خانم ها ناهید مقصودی ، سپیده ، نسترن ، مینا ، نگین ، سحر ، مینو ، الهام ، مینا و بی تا ، مهسا و... که همیشه نسبت به بنده و مطالب این وبلاگ بسیار لطف داشته اند.

اما دوستانی که این وبلاگ نقشی در دوستی من با اونا نداشته و از قبل چنین دوستی رقم خورده اما همیشه به این وبلاگ لطف داشته اند:

میثم احمدی پور ، ساسان کوچکی ، سید سجاد حسینی ، عبدالله آذرمی ، حمیدرضا هاشمی ، ایوب لطفی ، مصطفی رضایی ، اصغر رمضانی ، یعقوب یاوری ، مهدی رفیعی ، کاوه محمودی ، جمشید یعقوبی ، شهاب بیات ، مصطفی مختاری ، وحید دادخواه ، میثم علیخانی ، حسام روشنایی ، هادی رضایی ، مصطفی مریانجی ، معید فرجی ، محمد محمدی ، فرهاد فاطمی ، شهرام خوش نواز ، جمال بختیاری ، حجت فظلی ، محسن طیوری خواه ، مرتضی لطفی ، مهدی قیطاسی و حسن نظری و...

و اما دوستان بسیار قدیمی من کریم حمیدی (نوازنده و مدرس ویولن - از این دوست عزیز بسیار بهره برده ام) ، وحید رضایی ، مهدی مرسلی ، حسن ترابیان ، محمد وارسته ، یاور شیخ مهدی و...

و در پایان هم از داداش های عزیزم سعید و وحید، خصوصا سعید که در وبلاگ با من همکاری هم داره تشکر میکنم. ذکر این نکته لازمه که تا اونجایی که ذهنم منو یاری داد اسم دوستان رو نوشتم. و باز هم لازم می دونم از تک تک این عزیزان تشکر کنم و در طول دوستی با این عزیزان بدون شک از هر کدام بسیار بهره برده ام.


2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 13:43  توسط علی شریفی  |  نظرات شما >