بزرگداشت استاد رهی معیری
تو سوز آه من ای مرغ شب چه می
دانی ندیده ای شب من تاب و تب چه می
دانی
چو شمع و گـل شب و روزت
به خنده می گذرد
تو گریـه سحر و آه شب چه می دانی
__________________________________
استاد محمد حسن رهی معیری دهم اردیبهشت 1288 در تهران چشم به
دنیا گشود.رهی از آغاز کودکی در شعر و موسیقی و نقاشی،استعدادی شگفت انگیز داشت و
از سیزده سالگی به شاعری پرداخت.خود استاد در برنامه رادیویی قصه شمع چنین می
گویند:من در همه انواع شعر از قبیل غزل،قصیده،مثنوی،رباعی و... آثاری دارم.نخستین
ترانه را در سال 1313 بر روی آهنگ آقای بدیع زاده ساختم که به شد خزان معروف
شد.
چیست عشـق؟ آتش به جان
افروختن
کـار آتــش نیـست غیــر از سـوختـن
گذشته از غزل های بسیار زیبای رهی که از احساسات پاک او سرچشمه
گرفته،ترانه های رهی زبانزد خاص و عام است.آهنگسازانی که با رهی کار کرده اند همه
از بهترین ها بوده اند. چون آنچه در کار او مهم است قدرت تلفیق و تطبیق شعر با آهنگ
است که ترانه های رهی را جاودانه و ماندگار کرده است.
نسیـم عشــق ز کـوی هـوس نمی
آید
چرا که بوی گل ز خار و خس نمی آید
استاد رهی ترانه های بسیار زیبایی سروده اند که از آنها می
توان به کاروان،نوای نی،من از روز ازل،اشک و آه،دیدی که رسوا شد دلم،شب جدایی،لاله
خونین،دیدی ای مه،راز دل،داغ جدایی و ... اشاره کرد.استاد رهی با آهنگسازان بزرگی
همکاری کرده اند.آهنگسازانی چون مرتضی محجوبی،روح اله خالقی،مهدی خالدی،علی
تجویدی،بدیعی و... اما رهی دوستی عمیقی با استاد محجوبی داشت.چنانکه آهنگ زیبای
کاروان در مایه دشتی با صدای استاد بنان حاصل این همکاری و دوستی است که نشان دهنده
ارتباط عاطفی تنگاتنگ این دو استاد است.
اشـک غـم در دل فـرو ریـزیم
ما
راه بر سیـل خـروشان بسته ایم
برنـخیـزد نـالـه ای از ما ،
رهـی
عهد الفت با خموشان بسته ایم
اما بالاخره در شب جمعه 24 آبان ماه 1347 خورشید درخشان ذوق و
ادب ایران ،رهی معیری برای همیشه خاموش گشت.مردی نازنین و بزرگوار،شاعری خوش ذوق و
چیره دست زندگی را بدرود گفت و در روز دوشنبه 27 آبان ماه 1347 با مراسم خاصی در
گورستان ظهیر الدوله به خاک سپرده شد.یادش گرامی و راهرش پر رهرو باد.
یاری که داد بر
باد آرام و طاقـتـم
را
ای وای اگر نداند قدر مـحبـتـم را
اما غزلی بسیار زیبا از استاد رهی تقدیم می کنم که در برنامه
گلها اجرا شده است.و از زیباترین غزلهای استاد معیری است.این غزل در شهریورماه سال
1334 سروده شده است.
گوهر
نایاب
ما نقد عافیت به می ناب داده
ایم
خار و خس وجود به سیلاب داده ایم
رخسـار یـار گونه آتش از آن
گرفت
کاین لالـه را ز خـون جگر آب داده ایم
آن شعـلـه
ایـم کـز نفـس گرم سیـنـه
سـوز
گرمی به آفتـاب جهـان تـاب داده ایم
در
جستـجـوی اهـل دلـی عمـر مـا
گـذشت
جان در هوای گـوهـر نـایاب داده
ایم
کامی نبرده ایم از آن سیمتن
رهی
از دور بوسـه بر رخ مـهتـاب داده ایم
"رهی
معیری"
اما این غزل دو اجرای موسیقایی داشته است که هر دو اثر دلپذیر
و دلکش بوده است.
اجرای استاد گلپا : آوای گرم استاد اکبر گلپایگانی و نوای
ویولن استاد حبیب اله بدیعی و ضرب استاد امیر ناصر افتتاح در برنامه گلهای رنگارنگ
375
اجرای استاد قوامی : آواز استاد حسین قوامی و پیانو استاد
مرتضی محجوبی و به همراهی نی استاد حسن کسایی در دستگاه همایون
خستـه دل دانـد بـهـای
نـاله
را
شـمـع دانـد، قـدر داغ لـالـه را
هر دلی از سوز ما
آگاه
نیست
غیر را در خلـوت ما راه نیسـت
حـال بـلبـل از دل
پـروانه
پـرس
قـصـه دیـوانـه از دیـوانـه پـرس
با تشکر از دوست خوبم میثم احمدی پور
و برادران عزیزم سعید و وحید که همیشه مشوق من بوده اند.و از همه کسانی که با
نظراتشان مرا دلگرم می کنند نیز تشکر می کنم.